۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
نه این که بحران ایران فروکش کرده و زندگی عادی شده باشد یا این که به این زودیها عادی شود. اما شواهد حاکی از این است که جریان دارد و ادبیات هم رودی جاری در زندگی است.
میانگین بازدید از وبگاه افت چندانی در ماههای اخیر را نشان نمیدهد و در این میان، به دلیل استفادهی احتمالی خوانندگان از فیلترشکن، بررسی آمار کشورهای مبدأ بازدید هم چندان کمکی نمیکند. پراکندگی همیشه در سراسر جهان بوده است. کاهش بازدید بوده، اما نه آنچنان که انتظار میرفت.
بنابراین، تصمیم بر این شد که فعالیت فضای استعاره از سر گرفته شود و خوانندگان درون و برون از کشور بتوانند از این رگهی کوچک و نحیف ادبیات گمانهزن بهرهمند شوند.
امید که انتظار بازگشت جریان سالم زندگی چندان نپاید.
به هر روی، فعالیت فضای استعاره را با داستان چیزهایی به شکل کلّه شروع میکنیم که هم امکان ترجمهی مستقیم داستان از زبان اسپانیایی را فراهم کرد و هم عکس همراه داستان را خودش و اختصاصی برای فضای استعاره کشید.
֎
۱ فروردین ۱۴۰۵
سال نو شد،
اما امسال هیچ مبارکیای با خود نیاورد.
از آن سالهایی نیست که بگوییم
صد سال به این سالها.
شر از آسمان میبارد
و خون از زمین میجوشد.
دو شر بر ایران مستولیاند؛
یکی سالهاست بر سینه وطن سنگینی میکند،
و نفس میبرد،
و دیگری مدتی است بر فراز آسمان میچرخد،
و شرر میبارد.
و ایرانیها چون دانههای گندم،
بین این دو سنگ آسیاب
ساییده و خرد میشوند،
تا از این گندم
چه نانی برای که پخته شود.
فضای استعاره
در این نوسال ناشاد،
آرزوی سالی خوشسرانجام برای ایرانیان دارد،
و به حرمت جانباختگان زمستان سرخ
فعالیت ادبی را متوقف نگه میدارد.
֎