دسته: علمی تخیلی
داستانهای کوتاه و ناولت از ادبیات گمانهزن، ژانر علمی تخیلی
آثار در فضای استعاره (114)
در جهانی که هر روز یک آخرالزمان تازه ممکن است رخ دهد، زنی میان آیندههای هولناک و امیدهای کوچک سرگردان است؛ روایتی از عشق، بقا و انسان ماندن در پایان دنیا.
رایلی جلوی گوی نشسته است و به نوری که با ظرافت میتپد نگاه میکند. حس میکند بخش دورافتادهای از جهان است، یک موجودیت ناهمخوان با دیگران بسیار.
در روز غضب الهی، آسمان میشکافد و خدا و فرشتگان به زمین بازمیگردند؛ زمینی خالی و متروک و غبارآلود. اما رازی در دل سنگها پنهان است.
مادر، بچهها را دو سویش نشانده بود روی زمین. مهتاب پژمردهای از شکاف سقف میگذشت و میریخت روی تودهی آوار.
فرمانده لمیده بود روی پارهی سالمماندهی مبل.
راوی منزوی داستان با رشد قارچهایی شبیه سر انسان در گوشهٔ حمامش روبهرو میشود؛ موجوداتی که خاطراتش را زنده و روانش را تسخیر میکنند و به پیوندی هولناک میان درمان و انگل بدل میشوند.
به دور و بر نگاه میکند. به مردمی که چهرههایشان زیر هالهای شفاف محو شده و نگاههایشان از نور و زندگی تهی. دهانهای نیمهبازشان حاکی از درماندن میان دو کلمه است.
بیش از ده هزار دانشمند از پنجاه کشور جهان با بودجهای در حدود ده میلیارد دلار گرد هم آمدند تا رازهای خلقت را کشف کنند. بیست سال زمان صرف شد تا بزرگترین ابزار علمی تاریخ بشر را در زیر زمین بسازند.
سحرگاهان خمیازه میکشد و خورشید پدیدار میشود، بیرحم و رخشان، تا زنجیرهایمان را پیش چشم بگذارد. هم ماهتاب رفته و هم تفکرات. اکنون دیگر غریزه است، غریزه و مبارزۀ خالص.
مثل خیلیهای دیگر، ری بردبری من را هم اولین بار با «مرد مصور» متعجب کرد. شگفتی بود پشت شگفتی پشت شگفتی. کتاب جادو بود. دنیای جوان و شناخت تازهام را شکافت و گسترش داد...
در دل سفری بیپایان در اعماق فضا، دختری دچار نفرینی کهن است؛ گناه مردگان در خونش میجوشد و او را به سوی حقیقتی ممنوعه و خطرناک میکشاند.
مثل خیلیهای دیگر، ری بردبری من را هم اولین بار با «مرد مصور» متعجب کرد. شگفتی بود پشت شگفتی پشت شگفتی. کتاب جادو بود. دنیای جوان و شناخت تازهام را شکافت و گسترش داد...
جشنوارهٔ تابستانی با غریو زنگهایی که طنینشان پرستوها را میرماند به شهر اُمِلاس آمد. شهری با برجهایی درخشان کنار دریا بر پا شده بودند.











