زیربرچسب: هنر
لاک، پسر بچهٔ رها شده در سیارهای غریب، کشتیرویانهای غولآسا را تماشا میکند. او قطعهای دورانداخته شده مییابد که الحانی موسیقایی تولید میکند و با کشتی ناقصی که به نظر میرسید او هم رها شده ارتباط برقرار میکند. اما جنگی ویرانگر فرا میرسد و کولاک و سرما و خرابی بر سر سیاره نازل میشود.
زرهی از صدفها روی هم افتادهٔ پیچیده تنش بود و کلاهخودی گنبدی و طرحدار روی سرش. صورتش بسیار شبیه صورت ایوکا، متین و شاهوار، بود.
به کورهٔ غلطانداز انتهای سالن اشاره کردم که شبیه یخچالهای سردخانه بود. از او پرسیدم نیازی نیست کوره را از قبل روشن کند و یک قلپ از شربت خوردم. تهمزهٔ تلخی داشت.
مجلس نتوانسته بود قانونی برای منع دوچرخهسواری وضع کند. اما رباتها، کارخانههای ساخت دوچرخه را بر اساس قانون عدم بهینهسازی مصرف، تعطیل کرده بودند تا دوچرخهٔ جدیدی وارد چرخهٔ مصرف نشود.



