زیربرچسب: اسطوره

سفر دوزخی شاهزادهٔ دشت‌های شرقی بهزاد قدیمی

سفر دوزخی شاهزادهٔ دشت‌های شرقی

ای چراغ آسمان‌ِ چراغانی، ای یگانه‌ترین چراغ! ای چشم شاهد بر ماجرای من و شاهزاده‌ام، تو که همه‌چیز را دیده‌ای؛ شاهد بوده‌ای! به من بگو، آیا شاهزادهٔ شنل‌پوشم را در این خیابان دیده‌ای؟

الهیات در ادبیات علمی تخیلی دیمین والتر امیر سپهرام

الهیات در ادبیات علمی تخیلی

جهان از داستان‌ها ساخته شده، نه از اتم‌ها، و انسان همواره تلاش کرده لحظهٔ زودگذر و ماورایی امر متعالی و والا را درک کند آن را در قالب داستان به تصویر بکشد. این موضوع به نبردی میان دو روایت اسطوره‌ای تبدیل شده که هر دو مدعی نشان دادن واقعیتِ ورای از واقعیتند.

نبرد رابرت شکلی محمد حاج زمان

نبرد

لژیون‌های جهنم، با آرایش نظامی پرشکوه‌شان، در صحرا پیشروی می‌کردند. صورهای جهنمی صفیر می‌کشیدند، طبل‌های میان‌تهی می‌کوفتند و آن سپاه عظیم پیش می‌آمد.

در کوهستان وهم‌آلود یا از لاوکرفت تا لیکاک

در کوهستان وهم‌آلود یا از لاوکرفت تا لیکاک

با فوت پروفسور ناتی بیچاره، که چند سالی می‌شد در تیمارستان اسکراگِم بستری بود، من، آخرین عضو زندهٔ تیم تحقیقاتی بداقبالی شدم که پنج سال پیش به آن محل منحوسِ نفرین شده در جنوبگان اعزام شده بودند.

و حالا عالی‌جناب می‌خندد - شیو رامداس – امیر سپهرام

حالا عالی‌جناب می‌خندد

زیر نگاه بی‌امان خورشید، زمین سوخته می‌درخشد. از میان موج گرما، کنده‌های خشکیده و سیاه‌شده از جایی که زمانی مزرعهٔ کنف بود رو به آسمان بیرون زده‌اند. آپا از روی ایوان، بی آن که پلک بزند، به آنها خیره شده است. پیش چشمش تکه‌ای سوخته از یکی‌شان جدا می‌شود و با نسیم به پرواز درمی‌آید.

دختر دیو فرزانه - وارشا دینش - امیر سپهرام

دختر دیو فرزانه

آنچه تو در این روایت از داستان می‌خواهی برگرفتن ثروت از اشک‌های شاهدخت است و ابتیاع همهٔ سلاح‌های پاتالا و بعد یورش به آماراواتی، شهر سماوی اعظم، تا همهٔ خدایان را بکشی.

بند دیوان - بهزاد قدیمی

بند دیوان

در آن روز دو جور ضربه زده شد. اولین نوع ضربه‌ها مال کلنگ‌هایی بود که به سنگ‌های طلسم‌شدهٔ درگاه می‌خوردند. گروهان ده‌نفری سپاهِ سرمدی هر کوبه به سنگ‌ها می‌آورد، فقط جرقه از تیغهٔ تیشه‌هایشان برمی‌خاست؛ سنگ‌ها خرد که نه،‌ خراش هم برنمی‌داشت.