زیربرچسب: جامعه
جشنوارهٔ تابستانی با غریو زنگهایی که طنینشان پرستوها را میرماند به شهر اُمِلاس آمد. شهری با برجهایی درخشان کنار دریا بر پا شده بودند.
جانور دندان نشان میدهد و چنگال در خاک فرو میبرد و میغرد. بریت پا سفت میکند و به صدایش چشم میدوزد و به سختی نفس میکشد و از چانهاش خون میرود. خشمگین است، بیش از هر زمان دیگری در سراسر زندگیاش.
آفتاب زرد مایل به سرخ از پنجرههای ضخیم کوارتزی به محفظهٔ خواب نفوذ کرد. تونی راسی خمیازهای کشید، کمی تکان خورد، سپس چشمان سیاهش را باز کرد و سریع نشست. روانداز را با یک حرکت کنار زد و آرام روی کف فلزی گرم ایستاد.
تخیل ابزار پول درآوردن نیست. هیچ جایگاهی در دایرهٔ لغات سودآوری ندارد. تخیل سلاح نیست ،گرچه همۀ سلاحها به کمک آن به وجود میآیند و استفاده یا عدم استفاده از آنها به تخیل بستگی دارد.
مردی که کفشهایش شبها بدون اجازه او بیرون میروند. او میفهمد که کفشها در حال تجربههایی هستند که خودش هرگز نداشته است. روزی، کفشها معشوقهای قرمز پیدا میکنند و مرد را با افکار فلسفی و تنهاییاش تنها میگذارند.




