زیربرچسب: مبارزه

کیفر آتش - راجر زلازنی - امیر سپهرام

کیفر آتش

هنوز به یاد دارم خورشید داغی را که بر شن‌های آتوس دل پلاسا می‌تابید و فریاد فروشندگان نوشابهٔ خنک و آدم‌ها یی را که در سمت آفتابی میدان ردیف‌ به ردیف نشسته بودند و عینک‌های آفتابی‌شان چون حفره‌هایی در چهره‌های درخشانشان بود.

تماس - کوروش موگویی

تماس

خلق بی‌شماری پیرامونش را گرفت و هر کس با هرچه توانست او را آماج حمله قرار داد؛ توانایان به سنگ و ناتوانان به دشنام، که دردش کم از سنگ نبود. پس او را تا فراز تپه‌اش، که سطحی گسترده و هموار داشت، بردند و بر تیرکی چوبین آویختند که آتش زنند!