زیربرچسب: فولکلور

ابلق - فاطمه بابایی - مسابقه راما

ابلق

دو روز پیش ابوالجن اولتیماتوم داد که اگه شفیقه رو می‌خوام شرطش اینه که ناصر جنی همین فردا شلوارشو خیس کنه! قهوه‌ای بشه که چه بهتر! وگر نه دیگه قید جن‌دخت رو باید می‌زدم!

ابراهیم - امید بحرینی

ابراهیم

بازگشت مرموز ابراهیم پس از چندین روز، شایعهٔ اسارتش به دست قوروک‌های رودخانه را زنده می‌کند و روستا را در آستانهٔ رویارویی با سرنوشتی هولناک می‌گذارد.

پل ترول - تری پرچت - محمد حاج زمان

پل ترول

باد از کوه‌ها برخاست و آسمان را مملو از بلور‌های یخی ریز کرد. هوا سردتر از آن بود که برف ببارد. در چنین هوایی گرگ‌ها به روستاها می‌آمدند و درختان در اعماق جنگل چنان یخ می‌زدند که می‌ترکیدند.

زووات - منصوره صادقی

زووّات

غرش دریا چنان عظیم و دهشتناک بود که گمان نمی‌کردم هیچوقت بخوابد. در اتاقک قماره ، چمباتمه زده بودم و با چشم‌های گشاد شده به جنگ آسمان و دریا خیره مانده بودم.

همسران جاکالوپ

ماه بر آمد و خورشید غروب کرد. ماهتاب کوبنده بر زمین تابید و همسران جاکالوپ پوست‌هاشان را در آوردند و رقصیدند.
مثل آهوانی که سم بر زمین می‌کوبند، مثل شیاطینی که برای مراسم عصرگاهی از جهنم رها شده بودند.