زیربرچسب: رابطهٔ انسان با طبیعت
۲۹ تیر ۱۴۰۳
عاشق پروانههای خاله بودم؛ اما او هیچوقت نمیگذاشت زیاد بهشان نزدیک شوم. میگفت پروانهها کمدل هستند و من شیطان. میگفت پروانهها را میرنجانم. خاله وسواس عجیبی به پروانههایش داشت.
۲ مرداد ۱۴۰۰
چیز ققنوسواری در خودسوزی خواهرم نبود. تنها بوی پوست جزغاله، … ، وقتی تبخیر میشد و ردی شیشهای بر شنهای صحرا داغ میزد.
۲۹ تیر ۱۴۰۰
گر چه صبح بهاری سرد نویدی جز زیبایی نداشت، اما وقتی فررجونز به جاده خاکی کنار خانه نگاه کرد، دانههای بدنش از اندوهش لرزیدند. روزگَردها در جاده مشغول جمع و جور کردن کاروانشان بودند. واضح بود که قولی که برای ایمنیشان داده بود،…


