زیربرچسب: سفر فضایی

مردگان در اوج قدرت مهارناپذیرشان کارن آزبورن امیر سپهرام

مردگان در اوج قدرت مهارناپذیرشان

در دل سفری بی‌پایان در اعماق فضا، دختری دچار نفرینی کهن است؛ گناه مردگان در خونش می‌جوشد و او را به سوی حقیقتی ممنوعه و خطرناک می‌کشاند.

خمپاره - متیو کرسل - امیر سپهرام

ساروج

عکس در نسیم تکان می‌خورد. انگشتی کثیف آن را در جایش ثابت نگه داشته است. ناخنی ترک‌خورده و تیز، زمانی لاک‌خورده و اکنون لب‌پر شده، روی عکس نشسته. لبهٔ دندانه‌دندانه شدهٔ ناخن با لبهٔ مضرّس عکس هماهنگ است.

اکنون دنیاها را نقاشی می‌کنیم - متیو کرسل - امیر سپهرام

اکنون دنیاها را رنگ می‌کنیم

«شنیده‌ای که من مسئول سیاره‌های ناپدید شده‌ام؟» مرد چشمانش را باز کرد. مردمک‌هایش آن‌قدر گشاد شده بودند که از عنبیه‌هایش فقط حلقه‌های باریکی باقی مانده بود به دور حفره‌هایی تاریک؛ مثل گرفتگی ستاره‌های دوقلوی محتضر.

شرط استخدام - کلیفورد سیماک - مهدی مرعشی

شرط استخدام

آنسون کوپر، در حسرت بازگشت به مریخ، سفری مشقت‌بار را با سفینه‌ای کهنه و فرسوده آغاز می‌کند. در دل فضای سرد و بی‌رحم، میان خستگی و ناامیدی، تنها امیدش زادگاهی است که سرخی تپه‌هایش در رؤیاهایش زنده مانده است.

وابی در فراسو - فیلیپ کی. دیک - امیر سپهرام

در فراسو واب آرمیده

پیترسون گفت «یه وابه. از یه بومی پنجاه سنت خریدمش. گفت حیوان خیلی غیرعادی‌ایه. بین اهالی خیلی محترمه.»
«این؟» فرانکو سیخونکی به پهلوی بزرگ واب زد. «این که یه خوکه! یه خوک گندهٔ کثیف!»

زندگی پنهان بات‌ها - سوزان پالمر - امیر سپهرام

زندگی پنهان بات‌ها

بات با خود اندیشید من فعال شده‌ام، پس هدفی دارم. من هدفی دارم، پس خدمت می‌کنم.
ناو گفت «بات ۹، بی‌اندازه مهم است که آفت به دهانهٔ بارگیری شمارهٔ چهار نرسد.»

کره‌های بلورین - دیوید برین، امیر سپهرام

کره‌های بلورین

نهایت خوش‌شانسی بود که درست در آن زمان یخ‌زدایی شدم، همان سالی که دورکاوشگر ۹۹۲۵۷۳ اِی‌اِی۴ از پیدا شدن یک خوش‌ستاره با بلورکره ترک‌خورده خبر داد. آن موقع من یکی از دوازده دورفضانوردی بودم که با گرم شدن به زندگی برگشته بودند. پس طبیعتاً می‌بایست در این ماجرا …

خود نبض ماشین - مایکل سوان‌ویک

خودِ نبض ماشین

مارتا نگاهش را به روبرو دوخت و تمرکزش را روی راه رفتن نگاه داشت. مشتری یک طرفش بود و تنوره دایدالوس طرف دیگرش. چیز خاصی نبود؛ تنها راه رفتن و کشیدنِ پرزحمت، راه رفتن، کشیدن. مثل آب خوردن.