زیربرچسب: سورئال

گریختن - دیود آر. بانچ - امیر سپهرام

گریختن

سحرگاهان خمیازه می‌کشد و خورشید پدیدار می‌شود، بی‌رحم و رخشان، تا زنجیرهایمان را پیش چشم بگذارد. هم ماهتاب رفته و هم تفکرات. اکنون دیگر غریزه است، غریزه و مبارزۀ خالص.

عدم قطعیت با هایزنبرگ - آتوسا زرنگارزاده

عدم قطعیت با هایزنبرگ

هایزنبرگ، گفته‌ بودم؟ نگفته‌ بودم؟ وقتی اصل عدم قطعیت را می‌‌نوشتی به چه فکر می‌‌کردی؟ کافی است سری به تهران بزنی. بله، همین تهران خودمان که شاید تو اصلاً ندانی کجای دنیا قرار دارد.

لوپ سفید - اویس دلبری

لوپ سفید

در پستی میان دو کوه، آنجا که رویای شبش با زوزهٔ گرگ‌ها مشتبه می‌شد، اردوگاه سیرک برپا شده بود.
روزهای آخری بود که در آن اردوگاه چادر زده بودیم. آنچه اعضای سیرک در کولهٔ عمرشان داشتند، فقط تصویری از گذشته بود، نه رویایی از آینده.