در دل سفری بیپایان در اعماق فضا، دختری دچار نفرینی کهن است؛ گناه مردگان در خونش میجوشد و او را به سوی حقیقتی ممنوعه و خطرناک میکشاند.
مثل خیلیهای دیگر، ری بردبری من را هم اولین بار با «مرد مصور» متعجب کرد. شگفتی بود پشت شگفتی پشت شگفتی. کتاب جادو بود. دنیای جوان و شناخت تازهام را شکافت و گسترش داد…
جشنوارهٔ تابستانی با غریو زنگهایی که طنینشان پرستوها را میرماند به شهر اُمِلاس آمد. شهری با برجهایی درخشان کنار دریا بر پا شده بودند.
ای چراغ آسمانِ چراغانی، ای یگانهترین چراغ! ای چشم شاهد بر ماجرای من و شاهزادهام، تو که همهچیز را دیدهای؛ شاهد بودهای! به من بگو، آیا شاهزادهٔ شنلپوشم را در این خیابان دیدهای؟
آیا خونهات کوچک شده، یا خودت بزرگتر شدهای؟
در درهای که از زمان «واقعهٔ انزوا» از جهان جدا شده، روزنامهای محلی روزی ششبار چاپ میشود و هر نامهای که به سردبیر میرسد گرهی بر گره در واقعیت میافکند.
امسال تلاش بر این است که از یک داستان اشتراکى به قلم دست اندرکاران شگفتزار استفاده شود؛ و شما به عنوان خواننده یا ارسال کنندهٔ مطلب به این مجلهٔ برخط، جزء بلافصل دست اندرکاران محسوب مىشوید.
جهان از داستانها ساخته شده، نه از اتمها، و انسان همواره تلاش کرده لحظهٔ زودگذر و ماورایی امر متعالی و والا را درک کند آن را در قالب داستان به تصویر بکشد. این موضوع به نبردی میان دو روایت اسطورهای تبدیل شده که هر دو مدعی نشان دادن واقعیتِ ورای از واقعیتند.
نمایشگاه کتاب امسال هم بهانهاى شد تا ببینیم چند مرده حلاجیم. ببینیم آیا مىتوانیم دست به عمل قهرمانانهٔ دیگرى بزنیم یا نه. قضاوتش باشد با شما.
در آیندهای یکدست و بیمرز، زنی از دولت متحد به شهری سرد فرستاده میشود تا پروندهٔ قتلی را بررسی کند، اما در پشت دیوارهای زندان حقیقتی مییابد که پایههای «عدالت جهانی» را میلرزاند.
«رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» را شنیدهایم. قدماى باستانى که بسیار حکیم و دانا و جامع الاسرار و مانع الاغیار بودهاند، در مجموعهٔ پایان ناپذیرِ الگوهاى بىشمار بازمانده تکلیف خیلى چیزها را براى ما مشخص کردهاند.
عکس در نسیم تکان میخورد. انگشتی کثیف آن را در جایش ثابت نگه داشته است. ناخنی ترکخورده و تیز، زمانی لاکخورده و اکنون لبپر شده، روی عکس نشسته. لبهٔ دندانهدندانه شدهٔ ناخن با لبهٔ مضرّس عکس هماهنگ است.
روزى را به خاطر مىآورم که در کنار دبیر شوراى سیاستگذارى و همکاران بخش معرفى کتاب و داستان نگارش، نشسته بودیم و فارغ از بحث و جدل دیگران بر سر قیمت ارز و سکه، هماهنگىهاى اولیه این ویژهنامه را انجام مىدادیم.











