زیربرچسب: حکومت
در آیندهای یکدست و بیمرز، زنی از دولت متحد به شهری سرد فرستاده میشود تا پروندهٔ قتلی را بررسی کند، اما در پشت دیوارهای زندان حقیقتی مییابد که پایههای «عدالت جهانی» را میلرزاند.
پسری که این بار جادوگر دربار خواهد شد بچهٔ بیرحمی نیست. نه مثل قبلی یا یکی قبلترش. او هیچوقت از فنجان کارِل نابینا چیزی نخواهد دزدید یا بچههای کوچکتر را برای گرفتن شیرینیشان نخواهد زد یا سگ را با لگد نخواهد کوفت.
یک گروه مخفی لحظات بیهدف زندگی افراد را میدزدد و آنها را برای هدفی بزرگ ذخیره میکند. اما آیا آنها با بازگرداندن لحظات تلف شده به ما خدمت میکنند یا هر ثانیه زندگیمان، حتی آنهایی که تلف میکنیم، حق ماست؟
انبار تاریک راهروهای تنگ و تودرتویی داشت که یافتن مسیر را سخت میکرد. اما آرس کسی نبود که به راحتی تسلیم شود. بالأخره آرس پشت یک در ایستاد و بازش کرد. آنچه میدیدم را به واقع باور نمیکردم…
مجلس نتوانسته بود قانونی برای منع دوچرخهسواری وضع کند. اما رباتها، کارخانههای ساخت دوچرخه را بر اساس قانون عدم بهینهسازی مصرف، تعطیل کرده بودند تا دوچرخهٔ جدیدی وارد چرخهٔ مصرف نشود.
لحظهای طول میکشد تا بفهمم صدای فریاد از دهان خودم است. کارکرد ذهن هم بامزه است؛ متوجه میشوم دارم با خودم بحث میکنم که به فریاد ادامه بدهم یا صدایم را ببرم.
در چین باستان، صنعتگری گمنام ماشین پروازی نوآورانه ساخته است. امپراتور او را در آسمان میبیند و به باغ کاخ دعوتش میکند. در حالی که مخترع از ابداعش هیجانزده است، در ذهن امپراتور نبردی میان اصول سنتی، نوآوری فناورانه و مصالح مملکنی درمیگیرد.
همه داستانها استعارهاند. علمی تخیلی هم. آن چه آن را از شکلهای قدیمیتر داستان جدا میکند استعارههای جدید است.







