زیربرچسب: عشق

سفر دوزخی شاهزادهٔ دشت‌های شرقی بهزاد قدیمی

سفر دوزخی شاهزادهٔ دشت‌های شرقی

ای چراغ آسمان‌ِ چراغانی، ای یگانه‌ترین چراغ! ای چشم شاهد بر ماجرای من و شاهزاده‌ام، تو که همه‌چیز را دیده‌ای؛ شاهد بوده‌ای! به من بگو، آیا شاهزادهٔ شنل‌پوشم را در این خیابان دیده‌ای؟

خشت‌های گلجک - متیو کرسل - امیر سپهرام

خشت‌های گلجک

آدم‌های شهری نبودیم. پسِ پشت مرزها زندگی‌ می‌کردیم، جایی که شن‌های عقیق سلیمانی با آسمان پَرکلاغی در هم می‌آمیخت و جانوران بیابانی برای مردن می‌آمدند و حتی عفریت‌های فینتاس مییِل زهرهٔ گام گذاشتن در آن را نداشتند.

قرار است بمیرم منصوره صادقی

قرار است بمیرم

کارمند شرکتی که خدمت اصلی‌اش پاک‌سازی خاطرات بازماندگان مرگ‌های ناگوار است، پس از سال‌ها درگیری با خاطرات سوژه‌هایش، تصمیم به کناره‌گیری می‌گیرد. اما آخرین مأموریتش او را در نقش مردی از گذشتهٔ یک زن قرار می‌دهد، به طوری که مرز هویت و واقعیت برایش محو می‌شود.

روز یک میلیون - فردریک پل - مهدی بنواری

روز یک میلیون

در این روزی که می‌خواهم در موردش برایت بگویم، که می‌شود حدود ده هزار سال دیگر از حالا، پسری بود، دختری بود و قصه‌ای عاشقانه.

رهرو منطقهٔ مرزی متغیر داگلاس اسمیت امیر سپهرام

رهرو منطقهٔ مرزی متغیر

رهرو فرزند دو قلمرو پیوستار است، شاهزاده‌ای از نظم و آشوب و یاغی‌ در برابر هر دو. وقتی عاشق زنی زمینی می‌شود که کلید تعادل میان این دو قلمرو است، نبردی برای نجات جان او و سرنوشت جهانش آغاز می‌کند.

پشت پردهٔ تردستی - ای.سی. وایز - امیر سپهرام

پشت پردهٔ تردستی

رمز کار، خیلی ساده، این است: مردن آسان است. کافی است شعبده‌باز با دندان‌های به هم فشرده و عضلات منقبض و تنفس آهسته بایستد و منتظر بماند. کار واقعی به دوش دوست دخترش، اَنجی، است.

زمان استقراضی - استفان کوتوویچ - امیر سپهرام

زمان استقراضی

یک گروه مخفی لحظات بی‌هدف زندگی افراد را می‌دزدد و آن‌ها را برای هدفی بزرگ ذخیره می‌کند. اما آیا آن‌ها با بازگرداندن لحظات تلف شده به ما خدمت می‌کنند یا هر ثانیه زندگی‌مان، حتی آن‌هایی که تلف می‌کنیم، حق ماست؟

یار درد آشام من - کیمیا بابایی

یار دردآشام من

دردی عمیق در چشمان سیاهش نهفته بود. دردی که صد سالی بود که با آن هیکل نحیف و تکیده حملش می‌کرد.
نور مستقیم خورشید سنگ سیاه قبر را داغ و سوزان کرده بود.

زووات - منصوره صادقی

زووّات

غرش دریا چنان عظیم و دهشتناک بود که گمان نمی‌کردم هیچوقت بخوابد. در اتاقک قماره ، چمباتمه زده بودم و با چشم‌های گشاد شده به جنگ آسمان و دریا خیره مانده بودم.

راهنمای میوه‌های هاوایی آلیا داون جانسون

راهنمای میوه‌های هاوایی

برای «کی» غروب محبوب‌ترین وقت روز است و طلوع نامحبوب‌ترینش. باید برعکسش باشد، ولی هر بار که آن قرص سرخ روشن را در حال فرو رفتن در آب پایین‌دست مائونا کِئا تماشا می‌کند، قلبش مثل جناق تا می‌شود و با خودش فکر …

آسیب - دیوید لوین

آسیب

شناسه یگانی‌ام JB6847½ بود و متخصص تومَن مرا «قراضه» صدا می‌زد. اما فرمانده زیگلِر – فرمانده زیگلر عزیز، پایه گرانشی مدارم و موتور مسیر پروازم – هیچ وقت مرا به هیچ اسمی صدا نکرد، فقط با آن صدای خالصش بهم دستور می‌داد.

دانه‌های خون به زبان خاطرات سخن می‌گویند

دانه‌های خون به زبان خاطرات سخن می‌گویند

گر چه صبح بهاری سرد نویدی جز زیبایی نداشت، اما وقتی فررجونز به جاده خاکی کنار خانه نگاه کرد، دانه‌های بدنش از اندوهش لرزیدند. روزگَردها در جاده مشغول جمع و جور کردن کاروان‌شان بودند. واضح بود که قولی که برای ایمنی‌شان داده بود،…