زیربرچسب: غم غربت
۱ خرداد ۱۴۰۴
باد از کوهها برخاست و آسمان را مملو از بلورهای یخی ریز کرد. هوا سردتر از آن بود که برف ببارد. در چنین هوایی گرگها به روستاها میآمدند و درختان در اعماق جنگل چنان یخ میزدند که میترکیدند.
۱۰ اسفند ۱۴۰۳
آنسون کوپر، در حسرت بازگشت به مریخ، سفری مشقتبار را با سفینهای کهنه و فرسوده آغاز میکند. در دل فضای سرد و بیرحم، میان خستگی و ناامیدی، تنها امیدش زادگاهی است که سرخی تپههایش در رؤیاهایش زنده مانده است.
۷ مهر ۱۴۰۰
مادر کنار تن لهشده پسرش ایستاده بود و بی آن که پلک بزند تماشایش کرده بود. جسد بین نگهبانها و خدمتکارهای شیفت صبح ساختمان روی زمین افتاده بود. ظاهرش مثل همیشه تپل، سالم و گرم اما رنگپریدهتر بود.


