امیر سپهرام (Amir Sepahram)

سپهرام مؤسس، مدیر و مترجم سایت فضای استعاره است. او بیشتر به ترجمه داستانهای کوتاه در حوزه گمانهزن پرداخته، اما گاهی هم دستبهقلم شده است. او مدتی مترجم و گرداننده بخش انگلیسی «آکادمی فانتزی» و چند دوره هم جزو هیئت داوران مسابقه داستاننویسی گمانهزن بوده است.
علاوه بر فعالیتهای آنلاین، چند کتاب در حوزه ارتباط فناوری و جامعه و به تازگی هم مجموعه داستان کوتاه جادوگر و شیطان لاپلاس را ترجمه و منتشر کرده است.
معرفی در فضای استعاره / صفحهٔ اینستاگرام امیر / حساب ایکس امیر
آثار در فضای استعاره
من در کارِ معجزه بودم. یک عمر همین را به خودم میگفتم. ماشینهایی که میساختم معجزه میآفریدند و به عنوان پاسخی به دعای مردم در جهان پخش میکردند. با این حال، مردم مداخلاتم را به شانس نسبت میدادند.
هنوز به یاد دارم خورشید داغی را که بر شنهای آتوس دل پلاسا میتابید و فریاد فروشندگان نوشابهٔ خنک و آدمها یی را که در سمت آفتابی میدان ردیف به ردیف نشسته بودند و عینکهای آفتابیشان چون حفرههایی در چهرههای درخشانشان بود.
در جهانی که هوا منبع حیات و تفکر است، دانشمندی برای کشف راز حیات و جهان زندگیاش را به خطر میاندازد و تلاش میکند آیندهٔ تمدنش را گمانهزنی و سرگذشتش را برای آیندگان ثبت کند.
زیر نگاه بیامان خورشید، زمین سوخته میدرخشد. از میان موج گرما، کندههای خشکیده و سیاهشده از جایی که زمانی مزرعهٔ کنف بود رو به آسمان بیرون زدهاند. آپا از روی ایوان، بی آن که پلک بزند، به آنها خیره شده است. پیش چشمش تکهای سوخته از یکیشان جدا میشود و با نسیم به پرواز درمیآید.
انگلبرت تُف صداداری روی خاک پاخورده و برشته انداخت. «روزنامهنگارها و مشنگها و دانشمندهای خودسر و مأمورهای دولتی واسه مقاصد شومشون میافتند دنبال سرم.»
رهرو فرزند دو قلمرو پیوستار است، شاهزادهای از نظم و آشوب و یاغی در برابر هر دو. وقتی عاشق زنی زمینی میشود که کلید تعادل میان این دو قلمرو است، نبردی برای نجات جان او و سرنوشت جهانش آغاز میکند.
جانور دندان نشان میدهد و چنگال در خاک فرو میبرد و میغرد. بریت پا سفت میکند و به صدایش چشم میدوزد و به سختی نفس میکشد و از چانهاش خون میرود. خشمگین است، بیش از هر زمان دیگری در سراسر زندگیاش.
آفتاب زرد مایل به سرخ از پنجرههای ضخیم کوارتزی به محفظهٔ خواب نفوذ کرد. تونی راسی خمیازهای کشید، کمی تکان خورد، سپس چشمان سیاهش را باز کرد و سریع نشست. روانداز را با یک حرکت کنار زد و آرام روی کف فلزی گرم ایستاد.
در دنیایی که پیشرفتهای پزشکی و فناوری مرزهای اخلاقی را پشت سر گذاشتهاند، آدام وارد برنامهای بشردوستانه میشود. اما پشت این پروژه، حقیقتی تاریک پنهان است. «جانشین درد» داستانی از مواجههٔ انسان با پیشرفت بیرحمانه و غیراخلاقی علم است که به نام درمان، زندگی و هویت انسانها را به بازی میگیرد.
آنی رباتی انساننماست که بنا است همدم صاحبش باشد. رابطهشان نزدیک و صمیمی است، تا این که صاحب علاقهاش به آنی از دست میدهد. آنی سعی میکند با یادآوری خاطرات قدیمی، احساسات گذشته را بازگرداند.
رمز کار، خیلی ساده، این است: مردن آسان است. کافی است شعبدهباز با دندانهای به هم فشرده و عضلات منقبض و تنفس آهسته بایستد و منتظر بماند. کار واقعی به دوش دوست دخترش، اَنجی، است.
میلبورن عینکی منحصربهفرد اختراع میکند که جنبههای پنهان واقعیت را آشکار میسازد. از دوستش میخواهد با این دستگاه آزمایش کند و ببیند آیا دختری که عاشقش شده واقعاً انسان است.