دسته: جوایز
نامزدها و برندگان جوایز گمانهزن ایران و جهان
آثار در فضای استعاره (0)
شناسه یگانیام JB6847½ بود و متخصص تومَن مرا «قراضه» صدا میزد. اما فرمانده زیگلِر – فرمانده زیگلر عزیز، پایه گرانشی مدارم و موتور مسیر پروازم – هیچ وقت مرا به هیچ اسمی صدا نکرد، فقط با آن صدای خالصش بهم دستور میداد.
ماه بر آمد و خورشید غروب کرد. ماهتاب کوبنده بر زمین تابید و همسران جاکالوپ پوستهاشان را در آوردند و رقصیدند.
مثل آهوانی که سم بر زمین میکوبند، مثل شیاطینی که برای مراسم عصرگاهی از جهنم رها شده بودند.
چشم جهانبین و فروتن کهکشانها را میگشتند و ستارگان را میبلعیدند تا این که سنگی در فضای تاریک بیستاره ظاهر میشود.
سنگی رمزگذاری شده که رمزگشاییاش رمزهای دیگر را آشکار میکند.
چیز ققنوسواری در خودسوزی خواهرم نبود. تنها بوی پوست جزغاله، … ، وقتی تبخیر میشد و ردی شیشهای بر شنهای صحرا داغ میزد.
گر چه صبح بهاری سرد نویدی جز زیبایی نداشت، اما وقتی فررجونز به جاده خاکی کنار خانه نگاه کرد، دانههای بدنش از اندوهش لرزیدند. روزگَردها در جاده مشغول جمع و جور کردن کاروانشان بودند. واضح بود که قولی که برای ایمنیشان داده بود،…
راهت به محل کار از مخزن آبکِشت میانبر میزنی و متوجه میشوی بوتههای گوجهفرنگی پر از حشرات خزندهایاند شبیه سوسکهای مینیاتوری. یکی از حشرات جَلدی از پایت میکشد بالا. با دست میزنی میاندازیاش.





