اندکی آمار

در این صفحه کمی به آمار و ارقام وبگاه می‌پردازیم تا دوست‌داران فضای استعاره دید بهتری از فعالیتمان داشته باشند.

عملکرد سالانه

ژانر، جایزه و تعلق به مجموعه

موضوع و درون‌مایه

آفرینش (5) آگاهی ماشین (1) آیندهٔ دور (3) ابررایانه (1) اثر پروانه‌ای (1) اخلاق (5) ارتباط (10) استعمار (4) اسطوره (7) اشغال (1) امید (1) انتقام (1) انسان و ماشین (2) بایگانی نشریات گمانه‌زن (28) بشریت (2) بقا (6) بیگاری (2) بیگانگان (10) تاریخ (2) ترابشر (4) تروما (2) تمدن (3) تنهایی (10) تنهایی کیهانی (2) جادو (6) جادوی سیاه (4) جامعه (5) جنسیت سیال (3) جنگ (10) جهان‌سازی (1) حریم شخصی (2) حکومت (9) خاطره (12) خانواده (15) خون‌آشام (2) خیانت (1) دانشمند دیوانه (3) دگردیسی (3) دیوان‌سالاری (1) ذهن بیگانه (1) رابطهٔ انسان با طبیعت (3) ربات (9) رستاخیز (2) رنج (1) روان‌درمانگری (2) رؤیا (2) ریاضیات (1) زمان (3) زنانگی (1) زندگی دیجیتال (10) سایبورگ (1) سرنوشت (1) سفر در زمان (3) سفر فضایی (8) سورئال (3) سیاست (3) شبیه‌سازی (3) شعر (2) شکنجهٔ ذهنی (1) صمیمیت (12) طبیعت (2) طلسم (6) طنز (8) طنز سیاه (10) عاطفه (9) عشق (15) غم غربت (3) فانتزی تاریک (1) فضا (3) فضا-زمان (1) فلسفه (13) فولکلور (5) مبارزه (2) مجازات (1) مرگ (13) مسئولیت (4) مسخ (2) مصرف‌گرایی (2) معماری (1) معنویت (4) ممنوعیت (2) نرم‌افزار (10) نظامی‌گری (3) هنر (4) هوش غیربشری (13) هوش مصنوعی (13) هوش کیهانی (3) هویت (16) وابستگی (3) واقعیت (3) واقعیت مجازی (10) وحشت بدنی (3) وحشت روان‌شناختی (12) وحشت کیهانی (2) وهم (3) پادآرمان‌شهر (13) پساآخرالزمانی (5) کاوش علمی (5) کودکی (3) گناه (2)

بیشترین بازدید از ابتدا تا کنوه

  • دهانی ندارم و باید فریاد بزنم (2,770)
    جسد گوریستِر از یک پا و بی‌تکیه‌گاه از تخته صورتی آویخته بود، آویزان بالای سرمان در تالار کامپیوتر و از نسیم سرد و چربی که بی‌وقفه در غار اصلی می‌وزید نمی‌لرزید. جسد وارونه آویزان و از کف پای راست به تخته وصل بود.
  • دختر دیو فرزانه (1,656)
    آنچه تو در این روایت از داستان می‌خواهی برگرفتن ثروت از اشک‌های شاهدخت است و ابتیاع همهٔ سلاح‌های پاتالا و بعد یورش به آماراواتی، شهر سماوی اعظم، تا همهٔ خدایان را بکشی.
  • داستان زندگی تو (1,541)
    می‌دانم این داستان چطور تمام می‌شود. خیلی به آن فکر می‌کنم. به این‌که چطور شروع شد هم خیلی فکر می‌کنم. همین چند سال پیش بود که سفینه‌ها در مدار زمین ظاهر شدند و تجهیزاتشان در دشت‌‌ها پدیدار شد.
  • مقدمه‌ رمان «دست چپ تاریکی» (1,492)
    همه داستان‌ها استعاره‌اند. علمی تخیلی هم. آن چه آن را از شکل‌های قدیمی‌تر داستان جدا می‌کند استعاره‌های جدید است.
  • نم‌نمک باران خواهد آمد (1,402)
    ساعتی گویا در اتاق نشیمن آواز خواند، تیک تاک، هفت صبح، وقت بیداری، وقت بیداری، هفت صبح! انگار بترسد که کسی خواب بماند.. خانه، صبح‌گاه خالی مانده است.
  • در کوهستان وهم‌آلود یا از لاوکرفت تا لیکاک (1,388)
    با فوت پروفسور ناتی بیچاره، که چند سالی می‌شد در تیمارستان اسکراگِم بستری بود، من، آخرین عضو زندهٔ تیم تحقیقاتی بداقبالی شدم که پنج سال پیش به آن محل منحوسِ نفرین شده در جنوبگان اعزام شده بودند.
  • آقای مرگ (1,313)
    لارنس سی ماهه از نارسایی قلبی تشخیص داده نشده‌ای در حال مرگی نامنتظر است. آقای مرگ، با ظاهری انسان‌وار، اعزام شده تا ساعات پیش از مرگ را بالای سرش باشد.
  • جادوگر و شیطان لاپلاس و داستان‌های دیگر (1,268)
    «شیطان لاپلاس و داستان‌های دیگر» یک مجموعه داستان کوتاه منتخب از نویسندگان معاصر علمی‌تخیلی است که به ترجمه «امیر سپهرام» و توسط انتشارات تندیس چاپ و منتشر شده است.
  • انگلبرت (1,192)
    انگلبرت تُف صداداری روی خاک پاخورده و برشته انداخت. «روزنامه‌نگارها و مشنگ‌ها و دانشمندهای خودسر و مأمورهای دولتی واسه مقاصد شومشون می‌افتند دنبال سرم.»
  • دانه‌های خون به زبان خاطرات سخن می‌گویند (1,176)
    گر چه صبح بهاری سرد نویدی جز زیبایی نداشت، اما وقتی فررجونز به جاده خاکی کنار خانه نگاه کرد، دانه‌های بدنش از اندوهش لرزیدند. روزگَردها در جاده مشغول جمع و جور کردن کاروان‌شان بودند. واضح بود که قولی که برای ایمنی‌شان داده بود،...

جدیدترین محتوای منتشر شده

نویسندگان و مترجمانی که آثارشان در فضای استعاره منتشر شده: