زیربرچسب: ربات

آدمک - سوزان سانتاگ - مهدی مرعشی

آدمک

از آنجایی که دیگر طاقتم طاق شده، تصمیم گرفته‌ام تا کاری کنم و اوضاع را تغییر بدهم. برای همین از انواع گوشت، مو، ناخن، و غیره و غیرهٔ پلاستیکی ژاپنی آدمک بدلی‌ای ساخته‌ام.

نبرد رابرت شکلی محمد حاج زمان

نبرد

لژیون‌های جهنم، با آرایش نظامی پرشکوه‌شان، در صحرا پیشروی می‌کردند. صورهای جهنمی صفیر می‌کشیدند، طبل‌های میان‌تهی می‌کوفتند و آن سپاه عظیم پیش می‌آمد.

پاپی

پرنده‌ای بیرون روی شاخه می‌خواند. داخل خانه کاملاً سوت و کور بود، طوری که تیمی احساس تنهایی کرد، چیزی کاملاً غیرمعمول چون این اولین ‌باری نبود که تیمی در خانه تنها مانده بود.

تزئینی - پی.ای. کورنل - امیر سپهرام

تزئینی

آنی رباتی انسان‌نماست که بنا است همدم صاحبش باشد. رابطه‌شان نزدیک و صمیمی است، تا این که صاحب علاقه‌اش به آنی از دست می‌دهد. آنی سعی می‌کند با یادآوری خاطرات قدیمی، احساسات گذشته را بازگرداند.

دیوارهای شهر بنین - مودوپه آیینده - آمیر سپهرام

دیوارهای شهر بنین

زرهی از صدف‌ها روی هم افتادهٔ پیچیده تنش بود و کلاهخودی گنبدی و طرح‌دار روی سرش. صورتش بسیار شبیه صورت ایوکا، متین و شاهوار، بود.

زندگی پنهان بات‌ها - سوزان پالمر - امیر سپهرام

زندگی پنهان بات‌ها

بات با خود اندیشید من فعال شده‌ام، پس هدفی دارم. من هدفی دارم، پس خدمت می‌کنم.
ناو گفت «بات ۹، بی‌اندازه مهم است که آفت به دهانهٔ بارگیری شمارهٔ چهار نرسد.»

پلاستیک‌های لطیف و بامحبت – عمّان ثابت، امیر سپهرام

پلاستیک‌های لطیف و بامحبت

ایسا و برادرش در یک خانهٔ سازمانی در یک کوچهٔ سیمانی و تحت نظر مادرشان زندگی می‌کنند. مادر روباتی است که همهٔ نیازهاشان را رفع و رجوع می‌کند. عمو گئورگ ماهی یک بار برای تعمیر و نگهداری مادر به خانه‌شان می‌آید و دستی هم به سر بچه‌های یتیم می‌کشد.

به حکم نبرد - هاتسون بلانت

به حکم نبرد

نوهِیل، که سعی می‌کرد روش راحتی برای نشستن توی زره‌اش پیدا کند، گفت «خیلی ساکته. مطمئنی شروع شده؟» دختر گفت «صداش بدجور بلند می‌شه.» لباسش فقط یک پلوور مندرس و یک سرهمی پیش‌بندی وصله‌دار بود.