زیربرچسب: خانواده


آثار در فضای استعاره (15)

سقوط غریب

مادر کنار تن له‌شده پسرش ایستاده بود و بی آن که پلک بزند تماشایش کرده بود. جسد بین نگهبان‌ها و خدمت‌کارهای شیفت صبح ساختمان روی زمین افتاده بود. ظاهرش مثل همیشه تپل، سالم و گرم اما رنگ‌پریده‌تر بود.

مشتی استحاله در آذرخش و گل‌های وحشی - آلیسا وونگ

مشتی استحاله در آذرخش و گل‌های وحشی

چیز ققنوس‌واری در خودسوزی خواهرم نبود. تنها بوی پوست جزغاله، ... ، وقتی تبخیر می‌شد و ردی شیشه‌ای بر شن‌های صحرا داغ می‌زد.

دانه‌های خون به زبان خاطرات سخن می‌گویند

دانه‌های خون به زبان خاطرات سخن می‌گویند

گر چه صبح بهاری سرد نویدی جز زیبایی نداشت، اما وقتی فررجونز به جاده خاکی کنار خانه نگاه کرد، دانه‌های بدنش از اندوهش لرزیدند. روزگَردها در جاده مشغول جمع و جور کردن کاروان‌شان بودند. واضح بود که قولی که برای ایمنی‌شان داده بود،...