سال: ۱۴۰۱

آیا این مقدمه بهار است؟

آیا این مقدمه بهار است؟

ایران دهه ۱۴۴۰ را چگونه تصور می‌کنید؟ ابرقدرتی پیشرو با مرزهایی گسترده یا قلمروی آشوب ‌زده و بی‌سامان؟ جامعه‌ای در قهقرا یا مردمی مجهز به نوین‌ترین فناوری؟ چنان نزدیک به امروزمان که مردمانش نمی‌دانند در دیروزند یا امروز؟

دختران گرسنه مادران قحطی‌زده – آلیسا وونگ

دختران گرسنه مادران قحطی‌زده

احساس انحطاط و کثافت می‌کنم، متورم از ظالمانه‌ترین رویاهایی که تا کنون چشیده‌ام. به زحمت می‌توانم جان کندن جزیی هاروی را حس کنم. چرا که در این وضعیت، که تیره‌ترین بخش‌های وجودش از دهانش به دهانم مکیده می‌شود،

آهن پرآب – بهزاد قدیمی

آهن پرآب

بدترین قسمت مرده بودن این است که هیچ کاری نمی‌توانی بکنی. نمی‌توانی راه بروی یا غذا بخوری. می‌توانی نقل مکان کنی، یا نقل زمان، اما کاری نمی‌توانی بکنی. نمی‌توانی راه بروی یا غذا بخوری. می‌توانی نقل مکان کنی، ورق نمی‌توانی بزنی…

به حکم نبرد - هاتسون بلانت

به حکم نبرد

نوهِیل، که سعی می‌کرد روش راحتی برای نشستن توی زره‌اش پیدا کند، گفت «خیلی ساکته. مطمئنی شروع شده؟» دختر گفت «صداش بدجور بلند می‌شه.» لباسش فقط یک پلوور مندرس و یک سرهمی پیش‌بندی وصله‌دار بود.

دفعه بعد پولک جان موران

دفعه بعد پولک

مارمولک در ذهن من زمزمه کرد «زیادی بی‌قراری.»
«تو هم که رو سوخت موشکی.»
مارلا دم گیرنده‌اش را روی میز کوبید و با نیش فلج‌کننده‌اش رویه میز را ترک داد و مهره‌های شطرنج را به لرزه درآورد.

ماهی لیجیانگ - چن کیوفن

ماهی لیجیانگ

دو مشت جلوی چشمم بودند و آفتاب درخشان از پشت دست‌ها باز می‌تابید. «چپ یا راست؟» خودم را می‌بینم که انگشت کودکانه‌ام را دراز می‌کنم، مردد می‌مانم و بعد به دست چپ اشاره می‌کنم. مشت برمی‌گردد، باز می‌شود. پوچ است.

راهنمای میوه‌های هاوایی آلیا داون جانسون

راهنمای میوه‌های هاوایی

برای «کی» غروب محبوب‌ترین وقت روز است و طلوع نامحبوب‌ترینش. باید برعکسش باشد، ولی هر بار که آن قرص سرخ روشن را در حال فرو رفتن در آب پایین‌دست مائونا کِئا تماشا می‌کند، قلبش مثل جناق تا می‌شود و با خودش فکر …