آهن پرآب – بهزاد قدیمی

آهن پرآب

بدترین قسمت مرده بودن این است که هیچ کاری نمی‌توانی بکنی. نمی‌توانی راه بروی یا غذا بخوری. می‌توانی نقل مکان کنی، یا نقل زمان، اما کاری نمی‌توانی بکنی. نمی‌توانی راه بروی یا غذا بخوری. می‌توانی نقل مکان کنی، ورق نمی‌توانی بزنی…

به حکم نبرد - هاتسون بلانت

به حکم نبرد

نوهِیل، که سعی می‌کرد روش راحتی برای نشستن توی زره‌اش پیدا کند، گفت «خیلی ساکته. مطمئنی شروع شده؟» دختر گفت «صداش بدجور بلند می‌شه.» لباسش فقط یک پلوور مندرس و یک سرهمی پیش‌بندی وصله‌دار بود.

دفعه بعد پولک جان موران

دفعه بعد پولک

مارمولک در ذهن من زمزمه کرد «زیادی بی‌قراری.»
«تو هم که رو سوخت موشکی.»
مارلا دم گیرنده‌اش را روی میز کوبید و با نیش فلج‌کننده‌اش رویه میز را ترک داد و مهره‌های شطرنج را به لرزه درآورد.

ماهی لیجیانگ - چن کیوفن

ماهی لیجیانگ

دو مشت جلوی چشمم بودند و آفتاب درخشان از پشت دست‌ها باز می‌تابید. «چپ یا راست؟» خودم را می‌بینم که انگشت کودکانه‌ام را دراز می‌کنم، مردد می‌مانم و بعد به دست چپ اشاره می‌کنم. مشت برمی‌گردد، باز می‌شود. پوچ است.

راهنمای میوه‌های هاوایی آلیا داون جانسون

راهنمای میوه‌های هاوایی

برای «کی» غروب محبوب‌ترین وقت روز است و طلوع نامحبوب‌ترینش. باید برعکسش باشد، ولی هر بار که آن قرص سرخ روشن را در حال فرو رفتن در آب پایین‌دست مائونا کِئا تماشا می‌کند، قلبش مثل جناق تا می‌شود و با خودش فکر …

آسیب - دیوید لوین

آسیب

شناسه یگانی‌ام JB6847½ بود و متخصص تومَن مرا «قراضه» صدا می‌زد. اما فرمانده زیگلِر – فرمانده زیگلر عزیز، پایه گرانشی مدارم و موتور مسیر پروازم – هیچ وقت مرا به هیچ اسمی صدا نکرد، فقط با آن صدای خالصش بهم دستور می‌داد.

نقش منحوس ارواح زخمی

نقش منحوس ارواح زخمی

امیرعلی جاده پیچاپیچ لواسان را به سرعت طی می‌کند تا استاد را ببیند. می‌گویند می‌تواند روح‌های زخمی را التیام بدهد. در کلبه‌ای متروک با او روبه‌رو می‌شود و حقیقتی که کشف می‌کند باب طبعش نیست.

همسران جاکالوپ

ماه بر آمد و خورشید غروب کرد. ماهتاب کوبنده بر زمین تابید و همسران جاکالوپ پوست‌هاشان را در آوردند و رقصیدند.
مثل آهوانی که سم بر زمین می‌کوبند، مثل شیاطینی که برای مراسم عصرگاهی از جهنم رها شده بودند.

سقوط غریب

مادر کنار تن له‌شده پسرش ایستاده بود و بی آن که پلک بزند تماشایش کرده بود. جسد بین نگهبان‌ها و خدمت‌کارهای شیفت صبح ساختمان روی زمین افتاده بود. ظاهرش مثل همیشه تپل، سالم و گرم اما رنگ‌پریده‌تر بود.

فروتن و چشم جهان‌بین

فروتن و چشم جهان‌بین

چشم جهان‌بین و فروتن کهکشان‌ها را می‌گشتند و ستارگان را می‌بلعیدند تا این که سنگی در فضای تاریک بی‌ستاره ظاهر می‌شود.
سنگی رمزگذاری شده که رمزگشایی‌اش رمزهای دیگر را آشکار می‌کند.

شکوفایی ادبیات گمانه‌زن در آفریقا

شکوفایی ادبیات گمانه‌زن در قاره سیاه

زمانی نویسنده‌های سیاه‌پوست ادبیات گمانه‌زن به سختی جایی برای آثارشان روی قفسه‌های کتاب پیدا می‌کردند. چنان که ساموئل آر. دیلینی در مقاله «نژادپرستی و ادبیات علمی تخیلی» به سال ۱۹۹۸ نوشته بود،

مشتی استحاله در آذرخش و گل‌های وحشی - آلیسا وونگ

مشتی استحاله در آذرخش و گل‌های وحشی

چیز ققنوس‌واری در خودسوزی خواهرم نبود. تنها بوی پوست جزغاله، … ، وقتی تبخیر می‌شد و ردی شیشه‌ای بر شن‌های صحرا داغ می‌زد.